خرید بک لینک

همان هفته اولی که اینجا را جفت و جور کردم میخواستم به او پیام بدهم سین جانی که همیشه به من و نوشته هام لطف داری، بیا اینجا هم منو مورد لطف قرار بده. بعد با خودم فکر کردم سین مرا از نزدیک میشناسد... یه کم به ویژگی های سین فکر کردم. دیدم تا به حال از او دهن لقی (البته از روی سادگی) دیده ام. از او فضولی های مکرر و مداوم دیده ام و میبینم. بعد گفتم ولش کن... بگذار یکجا برای خودم باشد بدون هیچ آشنایی. بگذار کم کم شروع کنم بزرگ شوم. دوباره چندروز بعد تمام این فکرها یادم رفت و گفتم سین قابل اعتماد دست. میخواستم بروم آدرس را به او بدهم که باز یادم رفت. باز یادم افتاد باز مردد شدم. باز یادم رفت... تا اینکه دیدیم خیلی ریلکس و راحت نوشته های وبلاگ عمومی من را بدون ذکر منبع در کانالش کپی میکند. یا یک کلمه یا جمله اش را عوض میکند، یا یک توییت را در یک متن بلند به کار میبرد. یکبار قدیمها آمد گفت یه متنی تو کانالم نوشتم با اجازت از یکی از توییتهات توش استفاده کردم. همین! من هم چیزی نگفتم و اهمیتی ندادم. اما دیدم هرچه میگذرد سین با وقاحت هرچه بیشتر نوشته های من را توی کانالش میگذارد بدون اینکه منبعی ذکر کند. رفتم به او گفتم خوب نوشته های منو بدون ذکر منبع تو کانالت میذاریا... خیلی طلبکارانه گفت: نوشته ها نه نوشته. همین آخری بود که حذف شد. گفتم اولا نیازی به حذف نبود ذکر منبع کفایت میکرد. دوما فلان و فلان و فلان هم نوشته من بود. پاسخی نداد و آنها را هم حذف کرد. این اتفاق من را کمی ناراحت کرد که چرا مثلا قابل اعتمادترین دوستها اینطور از آب درمی آیند و چرا من میخواستم چنین آدمی را از مسائل خصوصی ام باخبر کنم و اگر نگویم همه، خیلی ها مثل او باشند چه؟ بعد خیلی احساس تنهایی و نا امنی کردم و فکر کردم باید شروع کنم و یک چیزهایی را فقط برای خودم نگه دارم که هیچکس از آن باخبر نباشد...

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 21:50 توسط گیوتین |

برچسب: دارم,رازدار,خودم,شوم, نویسنده: حسین خلیلی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:52

صفحه بندی